غروب بود. از سرکار که بر می گشتم، صدای موذن رو شنیدم: اشهد ان علیا ولی الله ...
ماه رجب و شب لیله الرغائب! هوس کردم برم نماز جماعت! از در مسجد که اومدم برم داخل، صدای ناله موتور خودروی پرتون یک روحانی که به همراه خانوادش بود و از قضا دنده رو به موقع سنگین نکرده بود، توجهم رو جلب کرد. نگاه کردم به چهره راننده، به نظرم آشنا اومد. حین وضو گرفتن چهره رو به یاد آوردم. حاج آقا یکی از نمایندگان مجلس بود. حین نماز چند نفری اون طرف تر از من نشسته بود. نماز تمام شد و پیش نماز پیرامون آیات سوره شمس نکاتی رو مطرح کرد. بعد از سخنان پیش نماز، حاج آقای نماینده جلو رفت و کنار پیش نماز نشست. همه غیر از تعدادی انگشت شمار بعد از پذیرایی مختصری که عبارت بود از چای و شیرینی مسجد رو ترک کردند. اون عده کم به اتفاق نماینده و پیش نماز بحثی رو شروع کرده بودن. کنجکاو شدم و رفتم جلو. نمیدونم بحثشون از کجا شروع شده بود! اما داشتن در مورد متعه صحبت می کردن. نماینده می گفت: ما در این مورد مشکل فرهنگی داریم، من خودم شخصا از ترس زنم جرات ندارم ازدواج مجدد داشته باشم. اما الان بک مشکل بزرگ داریم که فساد آوره! آمار میگه 3 تا5 میلیون دختر تا پایان امسال شانس ازدواجشون یا خیلی کم میشه و یا این شانس رو از دست میدن. این برای اجتماع خطرناکه! یکی می گفت: باید مشکل رو قانونی حل کرد.قضات باید حکم رسمی بدن و مجلس هم باید قانون بگذرونه که مرد میتونه از حق طبیعیش برای ازدواج مجدد اسفاده کنه... یکی دیگه می گفت: این میراث خلیفه دومه که توی ایران ماندگار شده! وگرنه سنت رسول خدا باید اجرا بشه! پیش نماز می گفت: ایرانی ها غرب زده و تحت تاثیر فرهنگ غرب هستن! هر چی در اروپا درست باشه از دید عوام اینجا هم درسته و هر چی اونجا مذموم باشه اینجا هم مذمومه!...
چی بگم!!!
